♫♪ღ پادشاه آواز عشق ღ♪♫

★کامران و هومن★

 

 

میگی بخند، روز تولدمه...

میگی چند تا آدم امشب حداقل دورمه...

ولی نمیدونی جز تو چیزی رو نمیخوام...

و آرزومه یکبار فقط بغلت کنم.......

میرم شمع هارو فوت میکنم ولی

دیگه اون نیست بیاد پیشم بشینه

ببینه بی اون چه غصه دارم و

اشک رو توچشمای خیسم ببینه

باشه میرم ولی بدون روز تولدم

بی تو مثل روز مرگمه واسم ایندفعه

میرم که بازم به تو فکر کنم

حتی شده واسه آخرین دفعه......

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

 

واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم؟

من امشبو نمیخوام دلم میخواد بمیرم...

 

دوباره شب یلدا شد و شروع قصه ی تولدم...

میبینی کامران؟... دوباره امشب تکرار شد... فکر نمیکردم امسال تا اینجا برسم... ولی رسیدم... دوباره تولدم شد... دوباره برام جشن میگیرن...کادو میگیرن... زنگ میزنن، اسمس میدن و تبریک میگن...

تبریک...!!!! واسه ی چی؟؟؟مگه بودنم چه فایده ای داره؟؟ تبریک؟؟ به کی؟؟ به خودم؟؟

هه... واقعا "تولدت میارک چه حرف خنده داری...!!!!!!"

 

تو این چند سال، پارسال بهترین سال تولدم بود.... موزیک ویدیوی فرشته ی نجات، اونم اول صبح وقتی خوابالو کنترل تلویزیونو گرفتم.... اول آهنگ کیتی پری رو دیدم و تا خواستم بلند بشم دیدم آهنگ بعدیش... کامران و هومن....

وای وای وااااااااااااااااییییی....

انگار دوباره متولد شدم... واقعا اون روز، حس کردم تولدمه...

میدونم خودخواهی محضه...میدونم که برات خنده داره... ولی واسه کسی که تمام دنیاش یه خواننده ست که سهمش از اون فقط آهنگا و ویدیوهاشه... اینکه روز تولدش ویدیوی جدیدشو ببینه دیوونه کننده ست... اونم ویدیوی آهنگی که تمام عشق و زندگیشه..........

این از پارسال... اما امسال نمیدونم چی میشه.... فکر کنم یه سال خیلی معمولی میشه...

راستی هیچوقت  از نوزده سالگی خوشم نمیومد... نمیدونم چرا حس خوبی بهش نداشتم... برام مثل هیجده سالگی هیجان انگیز نبود.... نمیدونم حالا شاید من اشتباه احساس میکردم....

 

 

.

.

.

.

.

 

شب یلدای من آغاز شد....
نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست......

 

 

 

 

 

 

 

می نویسم...

می نویسم از تو برای تو و دور از تو ....

بدون هراس از خوانده شدن...

بگذار همه بدانند...


می نویسم برای تو...

برای تویی که بودنت را...

نه چشمانم میبیند...

و نه گوش هایم می شنود...

و نه دستانم لمس می کند...


تنها با شعفی صادقانه ...

با دلم احساست می کنم... !!!!

 برای تو مینویسم...

برای تو تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه ی من جاریست...

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم و در ژرفای لحظه های با تو بودن گم

میشوم...

و در آن لحظه رویایی در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم...

 تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم...

 
 تا خودم را بیابم... واز زندان لحظه های بی تو رها شوم....
 

شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم...

و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن...

 رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند...

 آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن

گفتن عاجز است...

در این رویای دلنشین تنها دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند...

گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده...

و چه زیباست رویای با تو بودن...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

 

تـפ میـرے و مـטּ فقط نگـاـﮩـت میکنـم ، تعجـّب نکـטּ کـﮧ چـرا گریـﮧ نـمـﮯـکنـم ، بـﮯ تـو یکــ عُمـر فُـرصَتــ

برـاے گریستـטּ دارَҐ ، امـّـا براے בیـבَטּ تـפ ـﮩمیـטּ یکــ لحظـﮧ باقیست ، تـا یلـבایـﮯ دیگـر اِـטּـتظـارت را

خـواهـم کشیـב .

 

 

 

 

اگر چه حرف دلم را به هیچ میگیری......

.

.

.

به امید بازگشتتون به ایران......

 

نوشته شده در 91/09/30ساعت توسط تینا "مجنون کامران"|

 

 

برای دوست داشتنت

از من دلیل می خواهند کامران  !

چشمانت را قرض می دهی؟ !

 

 

عزیزتر از جانم سلام...

امروز به شوق روز تولدت آمده ام....

آمده ام بگویم که

با خاطره هایت زندگی کنم یا بر جای خالیت نگاه کنم و سیل اشک از دیدگان ببارم؟

مانده ام که در جشن تولدت بر سرور بنشینم یا به آن جای خالیت بنگرم و ناله سر دهم؟

کدامین را انتخاب کنم؟

تو خود بگو!

آری یادم می آید که در چنین روزی آمدی و چه آمدنی

زیبایی آنروز ، صفای آنروز ، شادی آنروز آیا از خاطرم فراموش می شود؟

آنروز که تو آمدی.

آنروز تو با خودت یک دنیا زیبایی ، یک دنیا خیر و برکت آوردی.

آنروز روزه وصل بود،

وصل و وصالی از پی یک فراق طولانی و دردناک.

آنروز که آمدی احساس کردم دنیای محبت به رویم باز شده.

آنروز تو با خودت محبت را به ارمغان آوردی.

محبت، این واژه زیبا هدیه ی سفر تو بود.

چه سوغاتی زیبایی داشتی.

آنروز هوا چقدر زیبا و معطر بود.

بوی بهشت در همه جا به مشام می رسید.

آنروز سمن و یاسمن را دیدم که در میانه ی بوی بهشتی قدومت بازارشان کساد شده بود .

آنروز تو آمدی و من از شوق نم نم باریدم .

با آمدنت ، با دیدن چهره پر نورت ، با لمس صورت مهتابی ات بغض دیرینه ام و کهنه ام جدید و نو شد .

آنروز از ته دل قطرات را بی مهابا بر روی گونه ام هدایت کردم و اشک ریختم و اشکم، اشک شوق بود .

گریه ام،گریه ی شیرینی بود . اشکم گوارا بود . سرشکم بوی مشک می داد گویی بوی پیراهن زیبای تو بود .

آنروز از شادی فقط اشک ریختم و آن برای تو...

آه........... آنروز چه روزی بود چه روز خوب و با نشاطی.

تو آمدی و با خود بهشت را به ارمغان آوردی .

تو آمدی و زنجیرهای بردگی را از دست و سر ما گشودی .

تو آمدی و خوبی ها را آوردی .

...و آینک در سالروز آمدنت ، یاد آنروز هزاران غنچه خاطره در دل شکوفا می شود

هزاران خاطره خوب و زیبا...

اینک باید با خاطرات بهاری ات پاییزم را از سربگذرانم .

خود را با یادت آرام کنم .

با یاد آنروز که آمدی ، آنروز که با آمدنت محبت را به ارمغان آوردی .

زیبای من! بی بهانه دوستت دارم

در پایان از خدا می خوام...که تورو نگه داره برام...تو رو می خوام با عشق تمام...

عاشق ابدیت تینا.....

همان که اشک را تنها به خاطر بودن تو دوست دارد...

u936_kamran_amp_hooman60.jpg

تولدت مبارک پسرک دوست داشتنی من...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

دوست دارم امروز بازم توی رویام بیام کنارت. بشینم پیشت و باهات حرف بزنم. تو هم مثل همیشه با لبخندت بهم یه دنیا امید و آرزو بدی.

امروز بیشتر از همیشه دلم میخواد کنارت باشم. دوست دارم یه کیک خیلی بزرگ برات درست کنم. به اندازه ی تمام روزایی که به تو فکر میکردم و با عشقت زنده بودم روی کیک شمع بذارم. یک عالمه شمع روشن. و آرزو کنم که زندگیت به همین اندازه روشن و پر از نور باشه....

درسته که من کنارت نیستم. نه اینکه نخوام باشم نمیشه که پیشت باشم. میدونی که... ولی بازم آرزو میکنم که خدا از تمام چیزای قشنگ دنیا قشنگترینش رو بده به تو....آرزو میکنم که خوشبخت ترین آدم روی زمین باشی. و زندگیت پر از عشق باشه....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 عطر موهایت... نرمی دستانت.. راه رفتنت... صدایت.. حرف زدنت.. نگاه کردنت.. همه و همه مرا وا میدارد که در این روز شکر گذار باشم  که شراب ناب چشمانت را مینوشم...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 سرخی آتیش واسه من / آبی دریا واسه تو
 قلب شکسته واسه من / شادی دنیا واسه تو
 یه آسمون پر از صفا، قربونی نگاه تو…

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

هق هقم تبریک من بود

من واسه تو گریه کردم

قطره قطره های اشکو

به تو امشب هدیه کردم......

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

تودنیای بی سروته من چی دارم به جز خودت

می خوام که غوغا بکنم بیام جشن تولدت

تو یک تولدی شدی به قلب زخمی ام ببین

که با تو من ظهور شدم احیا شدم مثل نگین

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

کامرانم...

تولدت خیلی مبارک باشه...

بیشتر از این بلد نیستم...میدونم لیاقت تولد تورو نداشت حرفام... فقط همش از ته دلم بود... با همه ی احساسم...

خیلی بیشتر از خیلی دوستت دارم......

سالها پیش شب تاسوعا خوابتو دیدم... و امسال تولدت مصادف با همون شب شده... شبی که تمام زندگیمو عوض کرد...پس هم تولدت مبارک و هم بودنت تو زندگیم مبارک...!

 

 یکی در آرزوی دیدن توست/یکی در حسرت بوسیدن توست

 ولی من ساده و بی ادعایم/تمام هستیم خندیدن توست...

 

+" عکسایی که ازت گذاشتم تمام هستی منه"


 

نوشته شده در 91/09/04ساعت توسط تینا "مجنون کامران"|



      قالب ساز آنلاین